بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی روی سنگ قبرش نوشته "سعی نکن" !‌ خب ما آدم ها وقتی می میریم، دوست داریم همه آن چه در چنته داریم و یاد گرفته ایم را توی یک جمله خلاصه کنیم، ربانی قرمز بزنیم و هدیه بدهیم به دنیا، بدهیم دست آدم ها که شاید به دردشان بخورد. شعری، جمله قصاری، حرف دلربایی چیزی که همه یادشان بماند. مخصوصا اگر آدم طنازی مثل بوکوفسکی باشیم و سخت ترین کار دنیا که همان شعر خوب گفتن است را بلد باشیم. آن وقت تکلیف کار معلوم است. بوکوفسکی استاد گزیده گویی ست. همه چیز را در همین دو کلمه خلاصه کرده، قاب کرده و گذاشته جلوی چشمانمان."سعی نکن" ! راستی مگر می شود؟ مگر می شود زنده بود و زندگی کرد و سعی نکرد؟ .. من خیال می کنم می شود. یعنی خوب که فکر می کنم می بینم که سعی کردن، یعنی مقاومت کردن. یعنی جنگیدن. یعنی در نبرد بودن. مدام و پی در پی و بی رحمانه. با خودت. با آدم ها. با زندگی. یعنی در خلاف جهتی یا نیرویی یا چیزی قوی مثل همان جریان رودخانه ای که می خروشد و به پایین دست می ریزد، شنا کردن. مثل وقتی که قرار است کسی، چیزی، یا نسخه ای جز آن چه که قرار بوده و هست باشیم، باشیم! والا خودت بودن و پذیرفتن آن چه که هست که سعی کردن نمی خواهد. شاید بوکوفسکی این جمله را در اصل به عنوان توصیه به شاعرها نوشته است. که زور نزنید. بگذارید خودش بشود. بگذار خودش پیش بیاید. اما انگار به درد زندگی هم می خورد. زیاد هم می خورد. سعی کردن اما با تلاش کردن خیلی فرق دارد. سعی کردن مقاومت کردن است و تلاش کردن، بهتر شدن. نسخه بهتری از آن چه هستیم بودن. کاری که در آن خوبیم، حرفه ای که مستعد انجام آنیم، آدم هایی که به آن ها تعلق داریم و هر چیزی که ما را نسخه ای به روز شده تر از همان نسخه اولی می کند. "سعی نکن" بوکوفسکی همان رها کردن است. وا دادن. مثل اینست که دستانت را باز کنی، چشمانت را ببندی و دل به آب بدهی. رودخانه تو را با خودش می برد و بی آن که بدانی، خیلی زود شناگر قهاری شده ای.


Photo: Charles Bukowski's grave - laist.com - Rancho Palos Verdes, CA

/ 2 نظر / 80 بازدید
baqsangestan

مطالب جالب و ایده های نویی دارید دوست عزیز...خسته نباشید✌👌

luiie

عالی بود دوست داشتم چقدر:))