سس هزار چی چی

همین هفته پیش بود که رفتم سوپری محله‌مان، گوشت و شیر و این ها بخرم. سبد را که پر کردم و راه افتادم سمت صندوق، اتفاقی گذرم افتاد به یکی از آن قفسه هایی که مهجور افتاده بود آن گوشه موشه ها. تویش سُس و ادویه و ترشی سیر و میکس خیاشور و این جور چیزها گذاشته بودند. از همان چیزهای فرعی و جینگولک بازی هایی که من خیلی اهلش نیستم. خب من شخصا خیلی دنبال فرعیات نمی روم. همیشه می روم سر اصل مطلب. می روم سراغ گوشت، می روم سروقت نان، برنج و چیزهایی که اسمشان را می گذارم غذا! خواستم راهم را بکشم و بروم که دیدم یکی ازسُس ها دارد دلبری می کند. زل زده بودم که بیا مرا بخر، ولی من زیر بار نمی رفتم.‌ خلاصه از او اصرار و از من انکار، و بعد از یک دو دقیقه ای دلبری، آخر سر موفق شد که مرا جذب خودش کند. از توی قفسه کشیدمش بیرون. بغلش کردم. دیدم روی کمرش نوشته “سُس هزار چی چی ..” !‌ فکر کردم خب حالا یک بار که ضرر ندارد و گذاشتمش توی سبد.


خلاصه من و سبد خرید و “سس هزار چی چی” همگی با هم راه افتادیم سمت خانه. از ان جایی که من با سُس ها زیاد میانه خوبی ندارم، توی راه یک کلمه هم با هم حرف نزدیم. چون من همیشه فکر می کنم که سُس ها، وقت آدم را می گیرند. باعث می شوند آدم از غذا یادش برود، کلیات را فراموش کند و بچسبد به یک سری جزییات الکی و بی اهیمت. ولی نمی دانم چرا گول این یکی را خورده بودم. خانه که رسیدم، مشغول آشپزی شدم. شام، پلو مرغ ملس و لذیذی از آب درآمده بود. غذا را کشیدم و خواستم مشغول شوم که یاد سس افتادم که تک و تنها گذاشته بودمش توی یخچال. دلم سوخت. رفتم و آوردمش که تنها نباشد. گذاشتمش ور دلم. اصرار داشت که مرا بریز روی غذایت. اولش سخت بود ولی قبول کردم. درش را باز کردم و تب تب زدم پشتش. قاطی شد با برنج و مرغ و پیازهای تف داده و سبزی جات توی بشقاب. و همین که قاشق اول را گذاشتم توی دهان، ایمان آوردم! لعنتی طعم همه چیز را جوری عوض کرده بود که دیگر نتوانستم بدون همراهی اش حتی یک قاشق دیگر هم بروم بالا.


از ان روز به بعد، من و سُس هزار چی چی رفیق شدیم. حالا توی هر غذایی همراه من است. ماکارونی، پلو مرغ ته دیگی، کباب تابه ای و حتی شاید پیتزا. سس هزار چی چی باعث شد که کلا من نگاهم به سس ها عوض شود. نه فقط به سس ها، به همه آن چیزمیزهایی که توی قفسه های سوپر مارکت محله مان، محلی بهشان نمی گذاشتم. باعث شد ایمان بیاورم به الکی نبودنشان، به اصل بودن همین فرع بودنشان.


/ 1 نظر / 9 بازدید
syahbaatr

همینجوری آدم زن میگیره:)