فامیل دور

ما یک فامیل دور داریم که تازگی ها توی اینستاگرام اکانت درست کرده. من را هم فالو می کند. برای همه عکس هایی که پست می کنم یا استورى هایی که می گذارم هم قلب می فرستد. از آن قلب های قرمز آبدار پایین صفحه. فرقی هم نمی کند که عکس غروب خورشید امروز را پست کنم یا شب یلدای سال پیش را، یا از کل کنسرت ابی یک جا لایو بگذارم. هیچ حرفی نمی زند. کامنت هم نمی گذارد. فقط قلب می فرستد. قلب های یک شکل و یکرنگ و یک اندازه. من تازگی ها فهمیده ام که قلب های مختلفی وجود دارد. قلب های زرد، قلب های بنفش، قلب های آبی. حتی قلب های سیاهی به بازار آمده اند که مناسبتی هستند. تازه اندازه قلب ها را هم می شود تنظیم کرد. حتی مدل و طرح و ميزان تپندگى شان را. تازه شنیده ام یک اپ هایی هست که می شود با آن ها کلی قلب را یک جا پرتاب کرد توی صورت کسی که می خواهی. در این که فامیل دور ما به من محبت دارد شک ندارم. من هم جوابش را می دهم. ولی شك دارم که این بهترین راه برای این است که به کسی بگویی دوستت دارم. من و فامیل دورمان هیچ وقت حال همدیگر را نمی پرسیم. نمی گوییم "خوبی؟"، نمی گوییم "راستی همه چی روبراه است؟" نمی گوییم "زنده ای؟" .. فکر کنم آنقدر برای هم قلب فرستاده ایم که دیگر حرفی برای گفتن نداریم. همین که می دانیم قلبی می آید و قلبی می رود، نشانه زنده بودن مان است. شاید فرستادن قلب بهتر از نفرستادن آن باشد. ولی نمی دانم چرا قبلا به قلب ها حساسیت بیشتری نشان می دادم. خوشحال می شدم. ذوق می کردم. می گفتم آخ جون ! ولی الان نه. بودن و نبودنشان خیلی فرقی نمی کند. پرتاب کردنشان حال نمی دهد. مثل وظیفه می ماند. قبلا آدم ها بیشتر حواسشان به قلب هایشان بود. آنقدر راحت خرجش نمی کردند. قلب هایشان آنقدر دم دست و ارزان و الکی نبود. ولی الان از رگ گردن به آدم نزدیک تر اند. طوری که می شود با اشاره یک انگشت برای هر کسی که پیش بیاید به هر تعداد که دوست داری توی هوا پرتابش کنی.

/ 3 نظر / 41 بازدید